8/27/2007

حق

چند روز پيش رفته بودم براي امتحان رانندگي که تست شهر بدم. دوستاني که اينجا بودن(كانادا) اطلاع دارن که امتحان فقط با رعايت حق تقدم ها و چند تا راهنما زدن ختم به خير ميشه. از اونجايي که چند صباحي در تهران ودر شرايطي که اصلا اين مردمان توان تصور کردن اون را ندارن رانندگي کرده بودم, با کمال اعتماد به نفس و اطمينان به قبولي شروع به رانندگي کردم. وقتي در چهار راه خواسته شد که به سمت چپ بپيچم طبق عادت معهود در ايران و رعايت اين قانون نانوشته در ايران که "حق تقدم با ماشينيه که تو توش سواري " بدون اينکه به حق تقدم کساني که مسير خود در حال رانندگي بودن شروع به پيچيدن کردم ناگهان اتومبيل هاي خط مقابل همگي به شدت ترمز کردن و مثل خري که به نعلبندش نگاه ميکنه به من زل زدن و من با دادو فرياد پليس امتحان گيرنده ايستادم. القصه تو امتحان فقط به خاطره اين دليل رد شدم ولي موضوع اينه که از ديروز تا حالا دارم به قضيه اين حق تقدم فکر ميکنم. گفتم ي خرده از اين ماليخوليايي شخصي هم بنويسم.

حق تقدم تنها حقي است مانند تمام حقوق ديگه. مسئله فقط به اين سوال اساسي بر ميگرده که آيا اصولا حق دادنيست يا گرفتني و يا فقط نياز به احترام متقابل داره؟

متاسفانه در جامعه اي که تصور همه از حق , خاصيت گرفتني بودن اون هست , عدم رعايت حق تقدم و کليه حقوق ديگه يک مساله عاديه. به چند نفر از شما در بچگي گفته شده و يا کلا شنيدين که " جامعه مثل گرگه اگه نتوني حقتو بگيري کلات پس معرکست" ؟ آيا اگر از اول به همه گفته ميشد که به جاي اينکه حقتو بگيري کافيه به حق ديگران احترام بزاري باعث نميشد که همگي حقوق همديگه رو رعايت و ديگه جامعه اي گرگ صفت وجود نداشت که براي گرفتن حقت مجبور به جنگيدن باشي!؟

با يك نگاه ساده به اطرافمون مي فهميم كه چه مقدار از اين حقوق مثل حق تقدم زندگي ما رو تحت تاثير خودش قرار ميده.
حق زندگي كردن, حق ابراز عقيده, حق شاد بودن, حق امنيت داشتن, حق راي دادن, حق انتخاب همسر, حق طلاق, حق حضانت فرزند, حق دوست داشتن, حق دوست داشته شدن, حق غذا خوردن, حق انتخاب لباس, حق...ممكنه كه در نگاه اول خيلي از اين حقوق مسخره به نظر بياد ولي متاسفانه تمامي ما ها براي گرفتن تك تك اين حقوق 24 ساعت شبانه روز در حال جنگ هستيم و اين قدر در اين گرفتاريها درگيريم كه وقت فكر كردن به زندگي رو از دست ميديم و از طرف ديگه جامعه هزينه هاي سر سام آوري براي حل و فصل اين قضايا متحمل ميشه كه در نهايت به متضرر شدن من و شما و عقب افتادگي جامعه منجر ميشه آيا آمار بالاي طلاق , پرونده هاي قضايي, كشته هاي جاده اي , مشكلات خانوادگي .... به خاطر بي احترامي به حقوق ديگران نيست؟

اصلا به خاطره رعايت حقوق متقابل بين ملت و دولته كه در جوامع پيشرفته ديگه مقوله اي به نام انقلاب كردن وجود نداره ولي مردمان جوامع عقب مانده همچنان به دنبال يك انقلاب ميگردن كه بتونن حقشونو از حكومت بگيرن و از بد اقبالي به علت قدرتمند بودن طرف مقابل(دولت) و هزينه بالاي گرفتن حق, همگي منتظر يك ناجي ميگردن تا حقشونو از طرف زورمند بگيره . ولي متاسفانه قهرمان اكنون كه كه در همين جامعه زور گو رشد كرده و , به زورگوي آينده تبديل ميشه و دور تسلسل انقلاب و استبداد ادامه پيدا ميكنه و فرزتد اين قصه جامعه اي خواهد بود كه در تهايت شايستگي در فقر و فلاكت غوطه وره.

به اميد روزي كه براي گرفتن حقمون نياز به جنگيدن نداشته باشيم. شايد اون روز ديگه نيازي نباشه كه براي هر كاري " تيز بازي " در بياريم و زمان صف ايستادن به هم بچسبيم تا از حقمون دفاع كنيم و موجب تعجب اون استاد فرنگي بشيم كه چسبيدن ملت تو صف رو از جالب ترين مشاهدات خودش در ان كشور بيان ميكنه.

يا هو

1 Comments:

Anonymous اسپرات said...

چه خبره برادر این همه حق حق میکنی
یه خورده دیگه که موندی اینجا بیشتر میفهمی که اوضاع خیلی وخیمتر از این حرفاست
باسه همینه که من هر وقت میبینم ابنجا یه فستیوال یا نمایشگاهی چیزی هست بجای لذت بردن اعصابم خورد میشه که چرا به این راحتی همه چیز مرتب و منظم هست اما ما تو مملکتمون نمیتونیم همچین کارایی رو با برنامه ریزی انجام بدیم
حالا ایشالا موفق باشی و دفه دیگه به حق بقیه احترام بذاری و بگیری گواهینامه رو

August 27, 2007 11:18 PM  

Post a Comment

<< Home