6/30/2007

بدون شرح


بعد از یک روز هفته سخت در حیاط هتل !

جای همه خیلی خالی بود

۲ نفر از بچه ها در به دلیل بیماری سرما خوردگی متاسفانه در منزل بستری شدند
مجلس توسط خانم رییس که ۲ ماه هست استفا دادن ترتیب داده شده بود یه موقع فکر نکنین اینجا هم ریاست میکنه یا اینکه دستور میده اصلا هم اینطوری نیست به هیچ چیز هم کار نداره! من نمیدونم چرا همه بهش گیر میدن!! بیخودی
دکتر ^باربکیو من^ سال شناخته شده به علت ایجاد اینویشن در پخت همبرگررزززز
حسام هم قرار شده به علت تخصص بالا در تبدیل مواد غذایی به کربن کارخانه ذغال بزنه
هستش و هرکاغذی میبینه جم میکنه ((Radipedia))رادمهر مشغول کامل کردن دایرالمعارف
امیر هم پیچونده (اصلا به ما چه امیر چی کار میکنه)
هرمز که به التون جان ارادت خاصی پیدا کرده ۲۴ ساعت مشغول خواندن
هستشIt sad, So Sad, its a sad sad situation
زهرا بالاخره امروز آب پاش خریده (برای آبیاری کلهای داخل دبلیو سی)
آرش عکاسی میکنه و دنبال کشف لوکیشن
رومینا هم سرما خورده
حسام ۱۵۰ دلار گم کرده
رو داد تو بازار یه سری از بچه ها ۷ روز تو صف بودن iPhone اپل امروز

6/28/2007

نتیجه رای گیری


سلام دوستان

بر اساس رای گیری صورت گرفته تا کنون خانمها الناز ......، مونا ....، سارا ......، فهیمه .....، مریم ...، زهرا ... و آقایان هومن ....، حامد ....، سعید ....، محمد امین ....، یحیی .....، علی رضا ....، نیما ....، هادی ....، امیر ... و حمید رضا .... رای به پیشنهاد شماره 2 داده اند. همچنین آقایان داوود .... و بابک ..... نیز رای بر پیشنهاد شماره 1 داده اند.
تنها آقای رادمهر ..... با هر دو پیشنهاد مخالف بوده است. آقای امیر هوشنگ .... و نوید ..... نیز به طور ضمنی موافقت خود را با برقرار کلاسها در تابستان و با پیشنهاد شماره 2 اعلام نموده اند.
متاسفانه باقی دوستان با وجود ارسال ایمیل، اس ام اس، و همچنین وبلاگ گروهی رای خود را تاکنون اعلام نکرده اند. با این وجود به نظر می رسد که طرح با اکثریت 17 نفر رای به پیشنهاد شماره 2 داده شده است.

با تشکر
نیما حیرتی

Edit by: SSSB Group!

6/25/2007

پیشنهاد


سلام دوستان

بر اساس پیشنهادی که در چند روز گذشته مطرح شد، امروز مورخ 3/4/1386 یک قرار به اتفاق 8 نفر حاضر شده در آن تشکیل گردید. ابتداً بنده به علت نارسایی های به وجود آمده در رابطه با عدم حضور دیگر دوستان پوزش می طلبم، و از این پس اگر مبنا بر گذاشتن قراری بود، سعی خواهد شد تا به غیر از SMS از راههای دیگر نیز جهت حصول اطمینان از آگاهی همگان استفاده شود.

پاره ای از نتایج بدست آمده به شرح ذیل می باشد:

* تاکید بر ضرورت پایبندی به اخلاقیات و رعایت احترام متقابل در محیط وبلاگ و یا دیگر محیط های بحث و گفتگوی دست جمعی.
* تشکیل یک جلسه با حضور تمامی افراد کوهورت برای بررسی وضعیت نماینده جدید، پرسش و پاسخ نسبت به عملکرد نمایندگان قبلی و همچنین بازگو شدن صحبت های دیگری که دوستان تمایل به بازگو کردن آنها دارند.
* رای گیری برای تشکل کلاس در تابستان.

موضوع بند دوم جلسه امروز در یک فرصت مغتنم مورد بررسی قرار خواهد گرفت. اما موضوع بند سوم نیاز به اعلام نظر تمامی دوستان از طریق کامنت، ایمیل، تلفن و یا SMS می باشد. با توجه به صحبت های به عمل آمده دوستان ما در کانادا به علت فشردگی کلاس های در تاریخ 5 مرداد ماه کلاس هایشان تمام خواهد شد. از طرف دیگر کلاس های Accounting, Marketing, Financial Management و SPSS را بر اساس قانون موسسه در تهران و به غیر از SPSS مابقی نیاز به 44 ساعت کلاس درسی دارند. درس SPSS نیازمند 6 ساعت کلاس درسی می باشد که بر این اساس از موضوع بحث به طور کلی خارج می باشد. بنابراین رای گیری برای تشکیل کلاس های تابستان ( پیش از 26 مهر ماه) بر اساس دو پیشنهاد صورت خواهد گرفت:

1. تنها یک کلاس از اوایل شهریور ماه تا اواسط مهر ماه برگزار شود.
2. به علت فشردگی حجم درسی موجود در پاییز و زمستان، دو کلاس از تاریخ 20 مرداد تا 26 مهر ماه برگزار شود.

بدیهی است که در صورت تمایل دوستان به ادامه مسافرت تحصیلی در خارج از کشور بعد از تاریخ 20 مرداد ماه (15 روز بعد از تعطیلی کلاس های کانادا) مسئولیتی را شامل حال دیگر دوستان، در صورت انتخاب پیشنهاد شماره 2، نخواهد کرد. اما این برنامه باز هم به گونه ای پیشنهاد شده تا بتوانیم دوباره، در این کلاس های در کنار یکدیگر باشیم.

پس از مشخص شدن نتایج رای گیری آقای قریشی به عنوان نماینده حاضر (تا انتخاب نماینده آتی) قبول زحمت نموده اند تا هماهنگی های اولیه و مطلع ساختن موسسه از این تصمیم گیری را انجام دهند.

بر اساس رای گیری نفر به نفر تا کنون خانمها الناز سید اصفهانی، مونا تیر گری، فهیمه صادقی و مریم فرخی و آقایان هومن آرین، سعید سیدان، محمد امین صمدی، یحیی قریشی، علی رضا جعفری و نیما حیرتی رای به پیشنهاد شماره 2 داده اند. همچنین آقایان داوود عظیمی و بابک خرازچی نیز رای بر پیشنهاد شماره 1 داده اند. لذا خواهشمند است تا حصول به یک نتیجه قطعی هر چه سریعتر نظر خود را اعلام کنید.

در پایان دوباره به علت برخی نارسایی های به وجود آمده در خلال تشکیل این جلسه، از تمامی دوستان پوزش می طلبم.

با تشکر

نیما حیرتی

6/23/2007

اتهام ! ؟

بنام يگانه هستي بخش

در طي اين روزها انتقاداتي در اين وبلاگ مطرح و جوابيه هايي فرستاده شد . كامنت هايي هم توسط افرادي ناشناس بيان شد ( كه به زعم فيلترينگ‏، دسترسي به آن نداشتم).
دليلي كه باعث شد براي اولين بار در اينجا بنويسم اين بود كه در طي روزهاي اخير با من و تعدادي از دوستانم تماس هاي تلفني گرفته شد . در مورد انتقادات بر ما خرده گرفته شد و حتي متهم به فحاشي از طرف يكي ازدوستان هم شديم !
جناب آقاي قريشي و سر كار عليه خانم شعباني ‏‏،
نمي دانم تا بحال به اين موضوع فكر كرده ايد كه اگر همين انتقادات مطرح نمي شد ‏، در مسائلي كه با آن مقابل بوديم به كجا ميرسيديد ...! به عنوان نمونه گروه بندي درس اوما را خدمتتان يادآوري مي كنم ‏، كه اگر برخوردهاي تلويحي بچه ها نبود به مراتب با نتايج بدتري روبرو مي شديد! داستان پرداخت اضافه بار چطور كه همان لحظه داشتيد تصميم بر پرداخت آن از صندوق و تقسيم كردن مساوي آن براي بچه ها را انجام مي داديد ؟
آقاي قريشي بياد مي آورم روز گروه بندي را كه بنده وقتي جريان امور را از شما جويا شدم ،‏تقريبا از صحبت راجع به مسئله سرباز زديد و با برخورد تندي با من مقابله كرديد ، كه مطمئنم اگر مقابله به مثل انجام ميدادم ،اوضاع بسيار دراماتيك تر ميشد.
در نهايت تصور من اين بود كه شما تحت فشار زيادي بوديد و حق را به شما دادم.
البته هنوز عدم مشورت و خبررساني شما چه در بدو و چه در حين كلاس خانم اوما براي ما در هاله اي از ابهام است.
آقاي قريشي ‏و خانم شعباني ‏،
سئوال ديگر من اين است كه چرا مفهوم (( نمايندگي )) و ((رياست)) را با هم مخلوط كرده ايد؟ چرا بعضي اوقات تنها نظر جمعي مطرح ميشود!؟ بعضي اوقات نظر شخصي ؟
آيا مفهوم نمايندگي غير از اين است كه شما منعكس كننده نظر جمعي بچه ها هستيد!؟
چرا خانم شعباني از طرف 13 نفر به جناب وينود كومار تائيديه ميدهند كه هر 13 نفر آمادگي كامل شركت در كلاس را دارند ؟! و يا زمانيكه من در خانه دكتر نجاتيان به شما عرض كردم كه شهريور استارت يكي از كلاس هاي تهران را بزنيم و شما فرموديد كه معلوم نيست بچه ها تا شهريور به تهران مراجعت كنند !؟ خانم شعباني‏، آيا فكر نمي كنيد زمانيكه طرح برگزاري كلاس در اتاوا را داشتيد ، در مقامي كه هستيد چه به مفهوم رئيس وچه نماينده مي بايست با 27 نفر ديگرهم تماس ميگرفتيد و برنامه ايي ارائه ميكرديد ؟!
اگر ما يك گروه ، سازمان يا هر موجوديت ديگري هستيم و مسر بر يك هدف مشترك و آن بالا بردن كيفيت دوره است و آن را شعار ميدهيم و به عنوان ماموريت سازمان آن را مطرح ميكنيم ، چرا در اين مواقع شانه خالي ميكنيم و مقام پيشكش ميكنيم.
هيچگاه منكر حركات مثبت شما در دوره نبوده ام ولي جناب آقاي قريشي :
چه نيك بود اگر حركات مثبتي را كه انجام داديد اينگونه و بدين شكل به ما حواله نمي داديد.
اگر بياد آوريد بنده تا زماني كه در سازمان شما حضور داشتم ، با تمام قوا كار كردم . اگر شما وقت خود را صرف مكاتبات با مقامات عالي رتبه دانشگاه كارلتون و شريف مي كرديد و يا هدايايمان را تقديم اساتيد مي كرديد. بنده دو روز قبل از امتحان مديريت توليد 3 تا 4 ساعت را صرف بالا پائين كردن حسابهاي بچه ها كردم.
در نهايت به دليل اينكه ظرفيت كار كردن با اين شرايط را نمي ديدم ، خارج شدن از اين سيستم را بهترين گزينه ديدم.
چه خوبتر آنكه اگر كار مثبتي براي جمع انجام ميدهيم ، آن را بدين گونه به هم حواله نكنيم كه ارزش امر در آن است كه زيبايي اعمال ،خود به خود شناسائي شود . مطمئنا تعداد زيادي از بچه ها در قشم و چه تهران حركاتي انجام ميدهند كه نشان از همكاري ، ايجاد رضايت و خشنودي در جمع است .
همچنان موكد ميشوم كه منكر كارهاي مثبت و خوب شما نيستم و نخواهم بود و همچنين اين آگاهي وجود دارد كه پست فعلي شما (( روسا يا نمايندگان )) توسط اشخاصي با خصوصيات خاص و صبر زياد قابل احراز است. پس چه نيك بود اگر زماني كه تصميم به استعفاي خود گرفتيد ، آن را عملي ميكرديد و افراد تازه نفس را جايگزين ميكرديد. تا نه شما زود از كوره دربرويد بابت انتقادها ، نه اين تصورها ايجاد شود ونه حركات مثبتتان را كمرنگ كند.

كلام آخر ،
دوره كوتاه و فشرده است و به هر شيوه اي اتمام ميابد ، نهايتا خاطرات است كه پا برجا خواهد ماند .ناراحتي شما از اين كامنت هاكاملا قابل درك است ولي جذاب نمي نمايد با متهم كردن هم به فحاشي و دل چركين شدن به خاطر انتقادات، مايه ي كدورت هم شويم.


حق يارتان
سيد سعيد سيدان ملك


پانوشت 1 : مهدددددي ، تولدددددددددددددت مباررررررررك !!! اگه تهران بودي سه ، چهار تا تولد برات ميگرفتيم ...
پانوشت 2 : در مورد مطلب هيئت تحريريه ي هيئت موسس توجه بيشتري مبذول داريد !
پانوشت 3 : طبق آخرين آمار اعلام شده حدود 75 درصد از بچه هاي ماندگار در تهران به سالن هاي بدن سازي و ايروبيك رو آوردند!

6/22/2007

یاد آوری

قصدم از این نوشتار فقط توضیح دلایل تاسیس این وبلاگ می باشد پس خواهش می کنم دوستانی که در چند روز گذشته برای اولین بار در این سایت مطلب نوشتند حتما به نکات ذیل توجه کنند شاید اندکی از دلخوری ها برطرف شود. بنیان این وبلاگ از چند (( اس ام اس)) طنز گذاشته شد و به پیشنهاد یکی از دوستان که این فضا را در اختیار داشت سعی شد تا سایتی راه اندازی شود تا همه دوستان امکان بیان نظراتشان را داشته باشند. هر کس که مطلبی می نوشت این اختیار را داشت تا یا با اسم خودش و یا با اسم مستعاری که انتخاب می کرد فعالیت کند پس آن دسته از دوستان عزیزی که در هفته پیش برای اولین بار مشتری این وبلاگ شدند و به اسم خودشان مطلب نوشتند و از این گلایه داشتند که چرا سایرین به اسم خودشان فعالیت نمی کنند به نکته بالا توجه فرماین.د

هدف از اسم مستعار این بود که هرکس هر انتقادی داشت و این توانایی را در خود می دید که می تواند در قالب نوشتار ذهنیات خود را بیان کند بدون هیچ مانعی نظراتش را بیان کند و در عین حال سایرین نیز امکان پاسخ و دفاع از خود را داشته باشند، شاید بتوان این رویکرد را یک نوع تمرین دموکراسی در جمع کوچک خودمان نامید . عده ای معترضند که معدودی در هفته گذشته از جاده عدل و انصاف خارج شده اند و کار را به توهین و پرده دری رسانیده اند. پاسخ من به این عده از دوستان این است که هدف از تاسیس دموکراسی تمرین صبر و مدارا است. باید اجازه داد تا با گذشت زمان، هرکس ضمن این که از مزایای آزادی استفاده می نماید به مسئولیتهایش نیز در این خصوص واقف گردد و حرمت سایرین را پاس بدارد. اجازه دهید کمی زمان سپری شود تا مشخص گردد که آیا نقد منصفانه ماندگار است یا توهین و پرده دری که مسلما اولی جاودان است پس توصیه من به این دسته از دوستان اندکی صبر و تحمل است.س

می دانیم که دموکراسی یک مفهوم مدرن است درست مانند همین وبلاگ، پس بیان این نکته که انتقاد بهتر است به صورت انفرادی مطرح شود و سایرین از آن هیچ آگاهی نداشته باشند فاقد سازگاری با مقتضیات دوران مدرن می باشد. پس اگر هنوز توانایی پذیرش انتقاد به مفهوم مدرن آن را ندارید و پس از بیان کوچکترین انتقاد فریاد سر می دهید و آشفته می شوید بهتر است در این وادی گام ننهید همچون گذشته که فعالیتی در این خصوص نداشتید. امیدواریم که این سایت همچون گذشته محملی باشد برا ی بیان نظراتمان بدون هیچ ترس و واهمه ای . چنین باد.س

هیئت موسس

6/21/2007

شايد حرف آخر


قريشي عزيز! فکر کنم هر کس مسئول اخلاق و رفتار خودش باشد و به ياد ندارم که من به کسي و از جمله به شما در اين کوهورت فحاشي و يا اهانتي کرده باشم. بنابر اين مسئول فحاشي ديگران به شما نيستم. دوستاني که من از آنها ياد ميکنم کاملا براي شما شناخته شده هستند و البته از دوستان خود شما هم محسوب مي شوند. در ثاني کساني که من از نظراتشون استفاده کردم نه تنها اهل فحاشي و اهانت نيستند بلکه در همون کلاسي که من و شما در اون درس ميخونيم به اخلاق و کردار خوب معروفند که تا به حال چندين بار شخص بنده از زبان جنابعالي تعريف اين افراد رو شنيدم. پس اگر کساني به شما اهانت و فحاشي کردند به رابطه شما با اين اشخاص بر ميگرده. نوع جوابگويي شما به انتقادات به گونه اي بوده (نمونه اش را در نامه اول ميشه مشاهده کرد) که باعث اين نوع برخورد و رفتار با شما شده. که البته من هيچ وقت به شخصه نه تنها تاييد کننده فحاشي و اهانت نبوده و نيستم بلکه اين کار و بسيار زشت و ناپسند مي دونم. در مورد صحبت هايي که پشت سر شما ميشود هم بي تقصيرم و باز هم اين مورد رو با رابطه شخصي شما با ديگران بي ارتباط نميدونم.

در مورد نامه ای که نوشتي. چندين بار به صورت حضوري مشکلات و نحوه برخورد اعلام شد. علت ننوشتن نامه عدم وجود مرد در اين کوهورت نيست که البته زن ها هم صد البته توانايي نامه نگاري چه بسا بسيار بيشتر از من و شما دارند. علت ,عدم احساس نياز به نامه نگاري بعد از جلسات حضوري بود که فکر کنم از لحاظ شما هم امري طبيعي و معقول باشد مگر آنکه يا گوينده از بيان مطالب به صورت شفاهي عاجز بوده و يا شما تنها از راه نوشتاري متوجه مطلب مي شويد.

ممنون از اينکه نمونه اي از انتقاد سازنده رو جهت آموزش بنده آورده اي. اما ذکر چند نکته درباره اين انتقاد سازنده لازمه

به گمانم در انتقاد کردن اصلا لازم نيست که ناراحت شدن و يا نشدن فرد مسئول مورد توجه قرار بگيره که مسلما هر انتقادي به احتمال قريب به يقين باعث دلخوري افرادي خواهد شد.

فکر کنم يا حافظه ات دچار مشکل شده و يا قصد به ياد آوري مطالب رو نداري و يا هر چه دوست داري به ياد مي آوري. من و بسياري از دوستان بارها همانطور که در گفتار پيشين اشاره کردم به صورت کاملا مستقيم و دوستانه به بيان مشکلات پرداختيم ولي مثل اينکه اين گوش تنها براي بعضي از پسرها و دخترها شنواست و بقيه به در بسته ميخورد.

نتيجه اين انتقاد پذيري چي شد؟ آيا شما به بيان اشتباهي (که خود شما در متن اشاره کرديد) که انجام گرفته (مخصوصا خانم شعباني) پرداختيد و يا تا همين الان به دفاع جانانه از عملکرد خود مشغول هستيد؟ آيا بيان اين جمله که : " به ياد بيار دوستي رو که در همين گروه بندي در علم مديريت..." بیان کننده دفاع شما از ذهنيت عملکرد مثبت در اين قضيه نيست؟

لطفا سعي کن هر آنچه را که باب دل خودتون هست از جملات برداشت نکنيد. فکر کنم چندين بار اعلام کردم که اشتباه کردن نه تنها مهم نيست بلکه امري اجتناب ناپذير است ولي باز شما اين مساله رو گوشزد کردي.

بازهم تاکيد ميکنم که لطفا هر آنچه دلت ميخواهد رو از جملات نخون و سفسطه نکن. در مورد امتحان (او بي) اصلا منظور من نه تاريخ امتحان هست , نه نحوه امتحان که احتمال قريب به يقين در صورت راي گيري, نظر من پذيرفته نمي شد. تنها مساله به نحوه برخورد مربوط ميشه. مثل اينکه اون قسمت رو جا انداختي که به خانم نماينده اين مطلب اعلام شد ولي با واکنش جالبي مواجه شد.البته دفاع شما از آقاي خوانساري در اين قسمت بر کسي پوشيده نيست.

احساس ميکنم ادامه پاسخ گويي به مطالب به نوعي ايجاد کننده شائبه لج بازي بچه گانه بين دو معترض است. (البته اگر عدم پاسخ دهي رو به حساب ترس يا توجيه شدن يا نيافتن پاسخ ... نگذاري) بنابر اين اجازه بده حرف آخر رو بزنم:


نمايندگاني انتخاب شدند و کارهايي صورت گرفت. برخي بسيار درست و به جا و برخي اشتباه که نفس هر کاري هست. مشکل از جايي ناشي ميشه (براي بار صدم) که نحوه برخورد جنابعالي و همکار محترمتان با قضايا و انتقادات و جوابگويي به نظرات حداقل براي شخص من بيان کننده حس قدرت طلبي و رياست در شما بود که البته در مورد شخص شما فکر ميکنم تا حد زيادي سهوي بوده باشد. بالاخره انتقاداتي وجود داشت و پاسخ هايي از جانب تنها شخص شما دريافت شد (که البته فکر کنم بعضي از جملات پاسخ ها خارج از شان شما و من بود). بهتره که شما و من قضاوت رو به بچه ها واگذار کنيم که البته شعور جمعي بهتر از شعور فردي و يا دو نفري کار ميکند. البته لازم به ذکره که من از نظر خودم حرف آخر و زدم پس اگر کسان ديگر اعتراضي دارند به شما و ايشان بر ميگرده رفيق. اميدوارم اين بحث و جدل باعث روشن شدن مواردي شده باشه.


و اما خانم شعباني عزيز!س

حتم دارم که در کانادا و دانشگاه کارلتون اينترنت ميشه پيدا کرد. پس اميدوارم از مطالب مطرح شده و انتقاداتي که از شخص جنابعالي شده آگاهي داشته باشيد و اين دفعه شخصا پاسخ مناسبي براي آن پيدا کنيد.اما به عنوان يک برادر کوچک تر به شما توصيه ميکنم که در پست بعدي که از جانب يک گروه دريافت کرديد سلايق و اميال شخصي رو در تصميم گيريها وارد نکنيد و از اين عنوان جهت رسيدن به اميال شخصي استفاده نکنيد که شايد افراد ديگر به صورت ديگري برخورد کنند. خواهشا از جانب کل افرادي که در تهران هستند مطلبي رو در کانادا نمايندگي نکنيد (چرا که من هم شامل اين کل هستم) که در بين اين دوستان حتما کساني پيدا ميشوند که توانايي صحبت کردن (چه به فارسي و چه انگليسي) و نوشتن (دوباره به هر دو زبان) رو دارا باشند.

يا هو
بابک خرازي

پیشنهاد

سلام دوستان

در چند روز گذشته بحث های داخل این وبلاگ صورت گرفت که حاکی از ناراحتی جمعی از دوستان نسبت به اتفاقات جاری و گذشته بوده، اما به راه کارهای آینده و پاره ای از نگرانی های دیگر کمتر توجه شد. بر اساس موارد ذکر شده ذیل پیشنهاد می شود تا تمامی دوستانی که برای ادامه دوره در تهران مانده اند در یک قرار عمومی و ارائه پیشنهاد و تصمیم گیری حضور به هم رسانند.

1- بر اساس احتمالات قریب به یقین، همانند دوره گذشته، کلاس های درس هایی که هم اکنون در کانادا بر گزار می گردد ممکن است در قشم با کیفیت پایین تری ارائه شود. پس باید پیش از هر کلاس، حداقل دو هفته قبل، درخواست شود تا محتوا و زمان بندی هر درس به گروه ارائه شود.
2- پیشنهاد می شود برای از میان بردن وقفه در یادگیری دروس آتی، برخی از این دروس به طور جداگانه برای دانشجویان باقیمانده در تهران در مدت تابستان برگزار شود. بدیهی است که در این صورت باقی دوستان یا به طور جداگانه و یا با دوره بعدی باید این دروس را بگذرانند.
3- آیا نیاز به انتخاب نماینده جدید و نوشتن شرح شغلی وی وجود دارد یا خیر؟

اگر چه پیشنهاد شماره 2 به نظر جدا افتادن بیشتر از تعدادی از دوستان در آینده خواهد بود، اما این نظر وجود دارد که در زمان حضور ایشان باقی دانشجویان فشار بیشتری را در زمستان متحمل خواهند بود. بدین صورت که در فشردگی بینابین دروس قشم و تهران، دیگر دوستان، وقت آزاد تری (با توجه به نداشتن ضرورت حضور در کلاس های قشم) خواهند داشت. این مطلب خود مبین دومین ضرر، علاوه بر مورد شماره 1، برای 27 نفر دانشجو خواهد بود.
ثانیاً به اعتقاد دوستی، هر سکه دو روی دارد. اگر چه 13 نفر از جمع ما کاملاً این حق را دارند که در مورد برنامه تابستان خود تصمیم بگیرند، 27 نفر دیگر هم دارای این حق خواهند بود و هر دو نظر دارای اهمیت و احترام در جای خودش می باشد.
لذا خواهشمندم تا نظرات خود را حداکثر تا روز شنبه بعد از ظهر در این مکان برای همگان ابراز کنید. خواهشمندم دوستانی که در کانادا نسبت به این مطلب نظر خودشان را می نویسند با محفوظ بودن حق عدم ذکر نام، حداقل در ابتدا وضعیت اقامت خود را مشخص کنند. این پیشنهاد و رای گیری کاملاً جدی و به دور از هر انگیزه شخصی می باشد.

با تشکر
نیما حیرتی

شهدای اسپرات، پنج ساله از اوتاوا و تهران

!!بی صبرانه منتظر نمایشگاه نقاشی شما دوستان هستیم

6/20/2007

نامه اوما مبنی بر کمک به گروه بندی

Dear Msoumeh,


There are 40 students in the class. Would it be possible for you and Yaha to help me in forming 6 or 7 groups? I would like the groups to be as heterogeneous as possible. For example, each group preferably should have different educational backgrounds, work experience, gender, and age. These groups will be working together on their assignment, project and any class presentations. For your convenience, attached is the class list.


Also, two emails bounced back

Zahra Tabatabaei Crisismanager@yahoo.com

Bardia Barzani Bardia24@yahoo.com



If possible, please inform the above students about the problem with their email accounts.

Cheers


Uma Kumar
انتقاد سازنده دو تن از دوستان عزیزم

پسر: یحیی جان یه انتقادی بهت کنم ناراحت نمی شی
یحیی: نه بابا بگو
پسر:ببین ان گروه بندی که شما ها انجام دادین بنظر من درست نبود و بهتر بود به خود بچه ها واگذار میشد و میشد که ازشون بخوای که هوای چند تا ل ز بچه ها رو داشته باشن تا مشکلی پیش نیاد
یحیی: راستش حق با تو البته در انتها همینطورم شد ولی کار ما که بریم تو اتاق و گروه بندی کنیم درست نبود و ازت عذر میخوام

دختر: یحیی بهتر نبود ان نامه اوما رو از اول به بچه ها نشون میدادی تا اونام در جریان قرار میگرفتن
یحیی: چرا حق با تو ولی مشکل این بود که ان موقع به فکرم نرسید !اخه منم ادمم بعضی وقتها اشتباه میکنم

اگه خواستی بگو تا اسم این دو نفرو برات بگم بپرسی که به همین راحتی انتقادشونو قبول کردم یا نه
من فکر کنم نحوه انتقاد هم شرط عزیز جان اینک هبا جملات طعنه امیز و مسخره کننده همه چیرو زیز سوال ببری یا دوستانه و خصوصی مطرح کنی اره همیشه عیبو تو دیگران نبین رفیق

از ماست که بر ماست

آقای قریشی کمی یواشتر، تا اینجای کارهم خیلی گاز دادی برادر. این ادبیات که در نوشته ات بکار برده ای نه در شان توست که ادعا می کنی برای رضای خدا کار کردی نه در شان همکلاسیهای تو که نجیبانه خیلی مسائل را دیدند و سکوت کردند همه همکلاسیهایت خیلی از من و شما فهمیده ترند پس لازم نیست تو چیزی را بخواهی به کسی بفهمانی لطفا وکیل مدافع شخص دیگری هم نباش ، فقط از خودت دفاع کن.س

تو و خانم شعبانی دچار توهم ریاست شده اید برادر. این کاملا از نوشته ات پیدا ست جمله آخری را که خودت نوشته ای بخوان، که ریاست را پیشکش جمع کرده ای ، نه دوست عزیز نمایندگی در جمع ما یعنی فقط سخنگوی جمع بودن همین و بس .س

واقعا متاسفم که تحمل هیچ انتقادی را هم نداریم و اینگونه پاسخ به انتقادات را می دهیم. در ذکر اینکه شما بسیار در فکر استفاده از کلاسها به نحو احسن هستید واین دوره تا چه اندازه برای شما جدی است ذکر همین نکته کافی است که به آمار حضور و غیاب شما در کلاسهای رفتار سازمانی و ام آی اس نگاهی کنیم، همین که بحث تعویض نماینده پیش آمد شما و خانم شعبانی یک در میان غیبت می کردید. واقعا ارزشش را داشت برادر؟ اگر به واقع از عملکردت رضایت داری چرا تن به محک انتخابات ندادی؟

نه آقای قریشی همکلاسیهایت بیش از آنکه فکر می کنی فهمیده اند فقط قدر وقیمت دوستی را بیش از من و شما پاس می دارن


pablo neroda

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن

سلام

دوست خوب ایا استفاده از واژه هایی که من در متن خویشن به کار بردم توهین است ایا در ادبیات شما "دوست خوب و عزیز من" توهین است و کلماتی مثل احمق و...ستایش. یه نگاهی به کامنتها بنداز تا ببینی کس یا کسانی که با تو هم عقیدن به چه شکل حرمت و نگه میدارن و پرده دری نمیکنند، قضاوت با دیگران....

نیک می دونی که از ابتدای دوره انتقاد کم نداشتیم به یاد ندارم عکس العملی تند انجام داده باشم حتی در مواردی که بهم توهین شد که خوب به یاد داری، ازش گذشتم

همواره از "خود و برخی از دوستان سخن می گویی" ولی باورت میشه من نمی دونم واقعا این دوستان کین ! چرا از پشت پرده سخن می گن چرا نمی ان رو در رو حرف بزنن ایا کسانی که مجهوالهویت فقط فحاشی میکنن دوستان شمان! امیدوارم اینطور نباشه

بزار احترام و در ادبیات خودم معنا کنم احترام نه اینه که روی خوش به دوستت نشون بدی پشتتش هر چی از دهنت در میاد بگی اگر واقعا این احساس در دوستان هست که ما داریم شخصی عمل میکنیم ، خوب یه مرد پیدا بشه یه نامه از طرف بچه ها جمع کنه بگه افا شرلیط اینه ، منم به دید منت مخلص همم هستم، ولی کو..

اما در خصوص وکالت، بنده نه وکیل کسی هستم نه وکالت بلدم ، اگر خوب دقت کنی خواهی دید که به بندهایی از فرمایش شما جواب دادم که به گروه نمایندگی بر میگشت نه به شخص و باز دقت کن و ببین که در خصوص پاراگراف کانادا هیچ نکفتم چون به من ربطی نداشت

بعقیده شما و برخی از دوستان ما از سر اعمال قدرت و ریاست ( که به جدم قسم با این دو واژه بیگانم) تصمیماتی گرفتیم

بسم الله بفرمایید کی و کجا ؟ و این دوستان کی هستن؟ چه درصدی از کل کوهورت هستن؟

دوست من در مورد گروه بندی که میبینم هنوز شک داری و باز از کلمه به فرض استفاده میکنی یک سوال ازت دارم یادت بیار دوستیو که سر همین گروه بندی گریه کرد در درس علم مدیریت و جمعی از دوستان نزدیک من مجبور شدن با فداکاری ایشون رو در گروه خودشون جا بدن !

اما در خصوص منفعت دیدار با اقای دکتر نجم

بلافاصله بعد از پایان جلسه ایشان با تهران تماس گرفتن و متذکر موضوع کم شدن روزهای تدریس به موسسه شدن و با پیگیریهای بعدی بود که وینود مجبور شد یک روز بیشتر بماند

هر جلسه ای که در شریف برگزار میشه با ما تماس میگیرند و دعوت میکنند

حا ضر شدن خود درس مارکتینگ مارو به عهده بگیردند

....

اگر تاریخ ob ارزش بحث نداره ! چرا یه چیزه بی ارزش و مطرح میکنی و ان را به عنوان نکته ای منفی لحاظ میکنی

بله هر یک از ما فقط یک رای داریم حتی به عنوان نماینده ، شما و دوستانی که به عقیده شما کم هم نیستید اگر با تاریخ امتحان مشکل داشتید یکی بلند میشد میگفت اقا رای گیری کنیم، چون ما چند نفر مشکل داریم . این کا رو کردین؟

در خصوص مسئولیت

بله بنده مسئولم چون خود خواستم نه منتی بر سر کسی است و نه توقعی. اما کسی که مسئولیت داره اختیار هم داره پس این اختیار با ما بوده در شرایط خاص تصمیم بگیریم و حتی اشتباه کنیم.

خوشحالم که خوبیها رو هم میبینی اما متاسفم که به عنوان کسی که دلسوز هستی ( به گفته خودت ) در سخنانت هیچ ار خوبیها نگفتی و چه بسا بدیهایی حتی کوچک ر ومطرح کردی ( امتحان ob)

دوست من، ریاستی و پیشکش میکنم که تو ازش دم میزنی . لذتی که در خدمت اجتماعی هست در هیچ چیز نیست واژه ریاست با امرو نهی ، تکبر،..اجینه ایا من اینگونه بودم؟

از دوستانی یا دوستی که در کامنت هاشون من و مورد لطف قرار دادن ممنونم شاید منم جایی چنین توهین کردم و خود بیخبرم!

توهين لازم نيست

سلام

اگه وقت کردي اين چند تا حرفو بخون

يحيي جان اصلا نيازي به عصبانيت و عربده کشي نيست. حرمت شکني هم لازم نداره که اگر نيازي به حرمت شکني باشه خيلي راحت تر مي توني به جاي نوشتن گوشي تلفنو برداري و به شماره من که خودت داري زنگ بزني و هر چي دوست داشتي بگي. ولي متاسفانه لحن و جملاتي که به کار بردي اصلا نه در شان تو و نه من و نه هر آدم تحصيل کرده اي نيست و هميشه اينو در نظر بگير که پرده دري و توهين کردن خيلي راحت تر از محترمانه صحبت کردنه. پس يک لحظه تحمل کن تا با هم يکي يکي بريم جلو.

هر انساني جايز الخطاست و اصولا انتقاد تاييد کننده اين مطلبه. انتقادهاي که من کردم نه به خاطر خصومت شخصي بلکه فقط جهت بيان برداشتي هستش که من و برخي از دوستان از عملکرده تو و به خصوص خانم شعباني به عنوان شخص نماينده در اين چند ماه داشتم گفته شده. پس لطفا سعي کن در مقام نماينده تحمل شنيدن انتقادات رو داشته باشي.

آدمه زنده وکيل وصي نميخواد و فکر نکنم شما هم وکيل قانوني خانم شعباني باشي پس اجازه بده اين دفعه خود خانم شعباني به مسايل خودش جواب بده و لازم نيست سنگ ايشونو به سينه بزني. لطفا سعي کن روابط شخصي رو از اين قسمت جدا کني.


لازم نيست به من گوشزد کني که ديکته ننوشته غلط نداره. مسلما هر کس ديگه اي جاي شما دو نفر بود هم به نتايج مثبت و منفي ميرسيد همانطور که شما رسيديد. اگر توجه داشتي باشي من بارها از زحماتي که کشيديد تشکر کردم و حتي در نوشته "درددل" هم اگر دقت ميکردي باز تشکر کردم. اصلا هم اشکالي نداره که در اين مسئوليت اشتباهي انجام شده. مشکل از اينجا شروع ميشه که اين اشتباهات نه سهوي بلکه به عقيده بعضي از دوستان از سر اعمال قدرت و جستجوي منافع شخصي به وجود اومده. اعمال رياست هم اگر به نظر جنابعالي يک توهمه , پس بايد بهت بگم که دوستان زيادي متوهم هستن. قصه ما شده قصه اون بابايي که داشت تو اوتوبان يک طرفه مي اومد بعد فکر ميکرد که بقيه دارن يک طرفه ميان. اما من خيلي خوشحال ميشم که بفهمم اين يک توهمه.


در مورد گروه بندي اوما اگر بر فرض که ايشون اين در خواستو از شما کرده بود, شما خيلي راحت ميتونستين بگين که اين کارو خود دوستان بلدند انجام بدن و اصلا نيازي به زحمت شما نيست. البته باز لازم به ذکر اين نکته هست که چرا يک دفعه اوما در اين کوهورت به ياد اين قضيه افتاد.


يحي جان اصولا ارزيابي هر عملي موکول به نتيجه اون عمل ميشه. اگر شما با مشقت زياد (که البته بعيد مي دونم مشقت زيادي متحمل شده باشين که در اين صورت از شما تشکر ميکنم) موفق به ديدار با آقاي نجمي شدين, اين ديدار چه نتيجه اي به حال کوهورت داشت؟ دوستان به چه منفعتي رسيدند؟ آيا در کيفيت آموزشي تاثيري داشت؟ آيا اين ديدار در تغيير رويه آقاي خوانساري موثر بود؟

آيا انتخاب تاريخ امتحان "او بي" در مقابل کارهاي مثبتي که انجام داديد اصلا ارزش بحث نداره. ولي رفتاري که شما در دفاع از آقاي خوانساري ( که به نظر من دفاع نا حقي بود) انجام داديد محل سوال داره. شما نماينده بچه ها هستيد يا آقاي خوانساري؟ که اگر نماينده بچه ها هستيد اين چه دفاع نا معقوليه که از خوانساري ميکنيد؟ بذار يک مطلبي رو بهت بگم که شايد محل سو تفاهمه:

زماني که شما مشغول تعيين زمان امتحان بوديد من به همراه يکي ديگه از دوستان به خانم شعباني پيشنهاد داديم که امتحان قبل از عيد برگزار شه. ولي ايشون در جواب گفتن که :" من ميخوام در عيد درس بخونم". به اين مساله توجه کن که ايشون تنها يک نفره و تنها با يک حق راي بنا بر اين استفاده از نام نمايندگي جهت اعمال خواسته شخصي مجاز نيست. اين پيشنهاد خارج از درست بودن يا نبودن ميتونست در کلاس به راي گيري گذاشته بشه و در صورت راي نياوردن من خاضعانه به خواسته جمع احترام ميذاشتم.



آقاي قريشي عزيز! شما نه نوکر من هستيد, نه غلام من هستيد و نه استخدام منطقه آزاد قشم. شما نماينده اين کوهورت بوديد و فکر کنم کسي شما رو به زور نماينده نکرده بود. شما خودتون کانديد شديد و در اون زمان به فکر مسئوليت کار هم بايد مي بوديد. پس به خاطر کاري که خودتون کانديد شديد سعي کنيد منتي بر سر راي دهندگان نگذاريد که اگر زحمت کار, شما رو به سمت منت گذاشتن بر ديگران هدايت ميکرد به راحتي مي تونستيد استعفا بديد که شواهد و قراين خلاف اين مطلب رو نشون ميداد. پس اگر من در زمان سعي شما براي عزل استاد مارکتينگ( که باز از شما به خاطر اين عمل تشکر ميکنم) در اتاق مشغول درس خوندن بودم اشتباهي مرتکب نشدم همانطور که بقيه دوستان هم که در اتاقشان مشغول درس خوندن بودند اشتباهي مرتک نشدند چرا که به من و آنها مسئوليتي داده نشده بود.

دوست عزيز! اصلا فکر نکن که فقط بدي هاي اين کوهورت ذهن منو مشغول کرده که اگر به خاطر خوبيهاش دلم نمي سوخت زحمت اين چند تا کلمه نوشتن و انتقاد کردن و دشمن تراشيدن براي خودم رو به خودم نميدادم.

عزيز جان! من براي دوستيمون بيشتر از اينها ارزش قايل هستم که به خاطر همين ارزش چندين بار به صورت حضوري مشکلات رو بيان کردم. اگر هم دقت ميکردي بيشتر صحبت من با خانم نماينده بود چون ديگه خيلي داره تند ميره. حداقل من و تو نشون داديم که در مواقع اضطراري خطر هم ميکنيم. تمامي اون صحنه ها هم يادمه, جمله اون بنده خدا رو هم به خاطره طنز تلخي که توش بود گفتم.

يحيي عزيز! لطفا رياست رو پيشکش نکن که به خدا اينجا جاي رياست نيست : چه دانسته چه ندانسته

يا هو

6/19/2007

ردي بر درد دل يه همکلاسي

سلام ابتدای بخاطر ایجاد همچین فضایی برای اینکه دوستان بتونن نقطه نظراتشونو بگن و اگر انتقادی دارن مطرح کنن ممنونم


اما در خصوص مطالبی که این دوستمون نوشته لازم دونستم یه توضیحاتی بدم


ببین عزیز جان نه من نه معصومه از ابتدا دنبال رئیس بازی و این توهماتی که شما در سر داری نبودیم اگر خوب و منصفانه نگاه کنی میبینی که هیچ سودی در این کار نبوده و صرفا برای این بوده که کار مثبتی در حد توان انجام داده باشیم

در اکثر موارد سعی کردیم با جمعی از دوستان جلساتی بزاریم و مشورت کنیم مواردی هم بوده که بدلیل زیغ وقت فرصت مشورت جمعی نبوده و خود تصمیم گیری کردیم که ممکن است در بعضی مواقع تصمیمات صحیح نبوده باشه شاید شما می توانید همواره بدون نقص باشید؟


سازمانی که مطرح شد در سطح ابتدایی برای رفع نیازهای اولیه ما بود که خدا رو شکر مشکلی نداشتیمم منکر این نیستم که شاید نحوه کار اشتباه بوده ولی کسی به زور به گروهی وارد نشد

راستی بد نیست در کنار هزاران نکته منفی که ذهنت و مشغول کرده چند تا مثبت هم داشته باشی یاداوری کنم کاری که دوره ما سر مارکتینگ کرد و انهمه وقت انرژی که صرف شد هیچ دوره ای انجام نداده بود یادت نره این وقت و انرژی زمانی گذاشته شد که شما در اتاق خود مشغول درس خواندن بودی

تنها در این کوهورت با اصرار و پیگیریه جمعی از دوستان توانستیم یک روز بیشتر وینود کومار رو در ایران نگه داریم جلسهای که با دکتر نجم گذاشتیم و جمعی از دوستان امدند بی تاثیر نبود شما هم بودی؟؟
همه بدیهارو خوب خوب یادت ولی دریغ متاسفم

متاسفم که از ان تراژدیه دریا که هر وقت بهش فکر می کنم تنم میلرزه فقط جمله غریق نجات بادت مونده


دوست خوب یکم انصاف داشته باش من و معصومه کارمند سازمان قشم نیستیم نه غلام و نوکر جنابعالی هر چه در توان داشتیم انجام دادیم و قضاوتم با خدا

در مورد گروهبندی کومار بارها گفتم شاید نحوه اجرا اشتباه بوده باشه و از همینجا از دوستانی که به این خاطر اذیت شدن صمیمانه عذر خواهی میکنم اما گفته بودم این کار به واسطه نامه اوما بوده که اگر بخواهی برات میفرستم تا این فکر انقدر ازردت نکنه و بفهمی که ادم راستگو هم هست و همه را دروغگو نپنداری

اما در خصوص تاریخ امتحان درس رفتار سازمانی درس ما قبل از عید تموم شد و بعد از عید باید به قشم میرفتیم و امتحان هم میبایست قبل از سفر به قشم برگزار میشد حالا شما بفرمایید کی باید امتحان برگزار میشد؟

اما کلام اخر

دوست خوب این دوره با تمام خوبیهاش (اگر در نظرت چیزی هست) و بدیهاش تمام خواهد شد و دوستیهای ان می تواند تا ابد بماند پس خرابش نکن اگر هم فکر می کنی تو بی نقصی و در صورت اینکه نماینده میشدی همه چیز بر وفق مراد همه بوده بسم الله این 9 ماه تو ریاست کن

یحیی قرشی

سفر بخیر

می دونین برای همتون آرزوی سفری خوش داشتیم چه جمعه و چه پیش نوید، اما راستش رو بخواید خیلی ازتون دلخوریم.
راستی یه سوال تا قبل از جمعه ما که نتونسته بودیم ویزا بگریم کجا بودیم یدفه یادتون اومد که دلتون داره برای ما تنگ میشه یا وقتی مرتب با خوانساری جلسه داشتین که حتما باید کلاساتون توی اوتاوا برگزار بشه و اصلا به فکربیست و هفت نفر دیگه نبودید احساس دلتنگی کردید.

راستی برای یه لحظه توی جلسات شبانگاهی که تو منزل یکی از بچه ها داشتید به فکر همین دوستانتون که یهو دم رفتن یادشون افتادین و نزدیک سه هفته کاملا ازشون بیخبر بودید، بودین و این که چرا اینها تا بیست و پنج مهر نباید کلاس داشته باشن؟

آیا واقعا نمی شد برین کارلتون با محیط و فضای دانشگاه آشنا بشید اما با بقیه که اکثریت مطلق بچه ها را تشکیل میدن توی قشم کلاس بیاید؟ راستی وظیفه نماینده چیه؟ اینه که به خاطر منافع شخصیش خودش رو اینقدر به آب و آتش بزنه تا کلاسا توی کارلتون برای سیزده نفر برگزار بشه؟ و بعدش بگه چرا همه فکر میکنن من میخوام ریاست کنم؟ پس بقیه چی میشن خانم شعبانی؟ شما که خدا رو شکر کانادا ندیده نبودید؟ پس ازتون خواهش می کنیم موقع برگشتنتون انتظاری از این بیست و هفت نفر نداشته باشید. خیلی خوش باشین راستی اینجا چیزی لازم ندارین؟ رودر بایستی نکنین یه موقع؟

سفر بخیر

درد دل

يکي نبود ولي يدونه کوهورت بود با دو تا دونه نماينده

يدونه پسر, يدونه دختر. آقا پسره خط مقدم رو ساپورت ميکرد ولي دختر خانومه پشت جبهه رو اداره ميکرد و وظيفه سنگين نظريه پردازي رو به عهده داشت

قصه از اينجا شروع ميشه که اين دو شخص دوست داشتني به جاي نمايندگي ميخواستند رياست کنند اما يکيشون بيشتر ميخواست رياست کنه


اول ميخواستن دو تايي به زور يک سازمان تشکيل بدن و توقع داشتن که همگي با آغوش باز بپذيرن. اما از اونجايي که احتمالا بقيه آدمها هم فکر ميکنن و داراي نظر هستن (البته اين دو عزيز اين نکته رو فراموش کرده بودن) سازمان يک آشه شله قلمکاري شد که فقط کاربرد متلک گفتن پيدا کرده بود تا جاييکه يکي از دوستان بلافاصله بعد از فرار کردن از دست عزراييل پيشنهاد اضافه کردن گروه نجات غريقو به اين سازمان داد. خداييش با حال نيست؟


از کرامات بعدي اين دوستان بر عهده گرفتن وظيفه سنگين گروه بندي کوهورت در کلاس اوماي عزيز بود. البته اين دوستان از سر دلسوزي به اين نتيجه رسيدن که اصولا بچه ها نمي تونن خودشون گروه بندي کنن و مشکلات گروه بندي رو حل کنن. ولي ي رازي هنوز کشف نشده که اصولا چرا اومايي که تجربه پنج تا کوهورته داره و در همه اينها دوستان خودشون گروه بندي ميکردن, یهوتصميم ميگيره که اين کارو به اين عزيزان بده؟ خدا قوت


از زحمات بعدي تعيين تاريخ امتحانه درس "او بی" بود که انصافا با تعيين يک تاريخه خوب که همه متفق القول بودن کلهم .... شد به تعطيلات عيد همگي. ظريفي ميگفت آخه اين خانومه نماينده تو چند تا عيد درس خونده که اين دوميش باشه؟!!!!!!! و....نمیدونم


اما آخرين و قشنگترين قسمت مربوط ميشه به تشکيل کلاسهاي کانادا اونم تنها براي 13 نفر که در اين امر مهم خانومه نماينده تنها قبول مسئوليت نموده است. از قضاي روزگار اين خانم که حسه رياستشون بار ديگه گل کرده به وينود اطلاع دادن که تمامي 13 نفر با کمال ميل در اين کلاسها شرکت خواهند کرد. البته در اين قسمت قصه طرفه صحبتم با بقيه دوستانم هست. شايد بهتر بود که حالا شما که در حداقل قرار دارين حاضر ميشدين تا کل کلاسها ايران برگزار ميشد تا ميتونستيم تو تابستون 1-2 تا کلاس برگزار ميکرديم و فشار کاري 6 ماه بعد و کمتر ميکرديم و از طرفه ديگه کيفيت کلاس هاي ايران کم نميشد. کاش همگي (اول از همه خود من) یاد ميگرفتيم که منافع شخصي رو تو منافع گروه پيدا ميکرديم


القصه اين که ابتدا از تمامي زحماتي که تا به حال کشيدين متشکرم و ثانيا اينکه مشکلات ذکر شده رو دوستان به عناوين مختلف به اين آقاي نماينده توضيح دادن ولي متاسفانه خانمه ما از اين انتقادات به دور بوده پس خانم محترم نماينده و رييس! اينجا به خدا جاي رياست نيست که اگر بود و مسلما روساي بهتري وجود داشت. انسانهاي ديگر هم احتمالا ميفهمن و داراي درک و شعور هستن. پس اگر تا حالا چيزي به شما نگفتن از سر ترس يا نفهمي نيست, تنها به خاطر احترامي بوده که براي شما قائل بودن. سفر به شما خوش بگذره, فقط لطفا از طرفه بچه هايي که در تهران هستن با کسي خود خواسته صحبتي نکنيد و تصميمي نگيريد

يا هو

6/15/2007

Driving

کارشناسان راهنمایی و رانندگی خودشان را برای رانندگی در روزهای باقیمانده براساس قوانین زیر آماده کنند:
1) در حین رانندگی مطلقا چراغ ها را روشن نکنند.
2) تا دو ماه قبل از ........... از منتهی الیه راست جاده و با حداقل سرعت، بادنده سنگین بروند.
3) بوق زدن و عسس منو بگیر مطلقا ممنوع است.
4) آقایان و خانم ها در هنگام رانندگی وقتی با جنس مخالف مواجه می شوند دست شان را توی جیب شان بکنند و به یک طرف دیگر نگاه کنند، البته وقتی معلم کلاس اول شان را دیدند می توانند گازش هم بگیرند.
5) با حفظ حداقل فاصله پشت سرهم حرکت کنند و به تندروهایی که یک دفعه لایی می کشندد و آدم را تحریک به تندرفتن می کنند، بی اعتنا باشند.
6) در هنگام نزدیک شدن به تورنتو مواظب باشند اگر از روبرو کسی چراغ داد که یعنی سلام عزیزم، حتما برف پاک کن بزنند که یعنی چه سلامی چه علیکی، من اصلا تو را نمی شناسم.
7) در تمام مدت ........ رادیوی اتومبیل را با صدای آهسته روشن نگه دارند و مواظب باشند که رادیو خراب نشود.


Copy Right: ر,ز online

6/13/2007

تسلیت

احتراما به اطلاع تمام اعضای اس اس اس بی میرسانم که تلاشهای لوک خوش شانس بی نتیجه ماند و طی نبرد صورت گرفته بین لوک و رپرنزت تیو متاسفانه رپرزنتتیو پیروز شده
و کلاس در کشور بیگانه تشکیل میشود در ضمن هر کس از شرکت در کلاس سر با ز زند مردود شده و حق شرکت در قشم را ندارد
اس اس اس بی این اتفاق ناگوار را به اعضا تسلیت گفته و به همین مناسبت مجلس سوگواری در حجت صوری و سالگرد آن در حاج حسنی برگزار میشود
یاهو

6/12/2007

Canada




مي گن كانادا خيلي خوفه،اما واقعا خوفه



اينم عكس از تورنتو

در برنامه هاي آتي، سفرنامه كانادا منتشر مي شود تا ... صاحبي كه پشتش به شريفه ، بسوزه

6/10/2007

Comment!

مثل اینکه با اجازتون کامنت سایتهای بلاگر فیلتر یا یه چیزی شده که از ایران باز نمیشن
هر کی نمیتونه باز کنه یه ایمیل بزنه ببینیم چطوریه وضعیت
sssb@emehdi.com

وقايع التفاقيه

ماجراي زير يک روز کاملا عادي رو در اتاق 24 به همراه دوستان ديگه نشون ميده.
حالشو ببر. ميدونم واقعا براي خوندن زياده. ولي چاره چيه

ساعت هفت و نيم تا هشت و نيم صبح

همه با زنگ دلنواز گوشي رادمهر و زنگ هاي بي امان مستخدمي که صبحونه آورده از خواب بيدار ميشن. مهدي که تنها 2 ساعت از آخرين دوش گرفتنش گذشته مي چپه تو حموم. بابک و رادمهر که احساس عشقه شديدي به توالت پيدا کردن و حاضرن با کمال ميل اونو در آغوش بکشن با مشت و لگد به جون در بدبخت حموم ميافتن تا مهدي رو از حموم در بيارن. عبدالرضا که از سرو صداها کم کم زحمت بلند شدن از جاشو به خودش مي ده با چشماي ور قلمبيده ي مشت محکم به ي دري ميزنه تا ورودشو اعلام کنه.بدبخت دو ساعت صف واي ميسته. مثانش ميشه اندازه شکم فيله حامله. (البته خودش ميگه ما نديديم) بعد از دعواي دستشويي رادمهر به موسيقي ذهن گوش ميده و بچه ها صبحونه مي خورن. تمونا با سرعته فوق العاده اي بالا کشيده ميشه و همه به غير از رادمهر که تازه شروع کرده صبحونه خوردن ميزنن بيرون . سر راه بچه ها به علت وظيفه شرعي که بر عهده دارن نفري ی لگد به در همسايه ميزنن تا بندگان خدا خواب نمونن. بابک ميگه براي اينکه به همه رکب بزنيم با تاکسي بريم. از تاکسي که پياده ميشن طبق معمول ميبينن که دکتر و هرمز اونجا نشستن و تمامه رديف هاي اول و دوم پره. همه ... ميشن

در حين کلاس

بسته به روز کلاس که هفته اول يا دومه و اينکه چه ساعتي از کلاسه سکنات بچه ها فرق ميکنه. ولي به هر حال چد تا صحنه ثابت وجود داره:

پارتيسيپيت کردن هاي رادمهر تنها با يک جمله

دنبال کنترل کولر گشتن توسط سارا

مگس کشتن عبدالرضا

تو باغ نبودن هادي و توهم اينکه استاد حرفاشو نميفهمه ( با ذکر جمله معروف اي من)ی

ور رفتن حسام عظيمي با اشيا و موجودات اطراف حتي استاد

ميک آپ بعضي از نسوان

360 سعيد و کف کردن اطرافيان در هنگام مشاهده فرند ليست ايشان

دعواي رادمهر و مهدي و نيما و عبدالرضا سر دانلود کردن

و اما امير: آقا من با امير هيچ مشکلي نداریم اصلا به من چه سر کلاس چي کار ميکنه

بلغور کردن هاي هومن و بابک و نيما

گير دادن يحيي


ساعت یک و دو بعد از ظهر

عبدالرضا عين مگس (بلا نسبت مگس) به بابک و مهدي سريش ميشه که ناهار چي کار ميکنين. بعد از نظر دادن بابک و مهدي مثل هميشه کار خودشه ميکنه و از باني جوجه کبابشه مي گيره. بابک و مهدي در حين خونه اومدن دايما به هم جو ميدن تا یه غذاي محير العقول درست کنن ولي بعدش به مخلوط سيب زميني و گوجه و سوسيس و ... ميرسن.
رادمهرم در اين ميون باحرف زدن ساپورتشون ميکنه. برديا تو محوطه هتل داره راه ميره


ساعت سه و چهار ظهر

بعد از صرف غذا و جفتک انداختن بعد از غذا که در هر يک از اعضاي اتاق به يک نحوي رخ ميده (مثلا در رادمهر با عربده دل انگيز "برديا") و در صورتيکه دوستان حال نکنن که بعد از غذا ی اتاق گردي بکنن همه کپه مرگشونو مي ذارن. رادمهر که از نگراني درس نمي دونه چي کار کنه موبايلشو براي يک ربع بعد کوک ميکنه و وقتيکه موبايل زنگ ميزنه دايما (اس نووز) ميکنه تا هر 5 دقيقه ي حالي به خودش و بابک فلک زده بده. ساعت چهار بابک کفري در حاليکه به زمينو زمان فحش ميده از خواب و بيداري نکبت بلند ميشه. رادمهر تازه موبايلشو خاموش کرده وگرفته خوابيده و مهدي و عبدالرضا عين جنازه خوابن. بابک کتبابشو ميگيره دستش. برديا تو محوطه هتل داره راه ميره هوای اتاق مثل قطب میمونه


ساعت پنج

سه تا جنازه از خواب بيدار ميشن. بابکو طبق معمول با يک کتاب تو دستش در حاليکه رو مبل ... کرده مي بينن. عبدالرضا تلويزينو روشن ميکنه. مهدي کتري ميذاره. رادمهر ميگه حالم بده بعد دو ساعت ور ميزنه که مي خوام برم حموم و نمي ره. يک دفعه جو درس همه رو ميگيره تلپ ميشن رو کتاب. سعيد مياد اتاق و تا ميبينه که بابک کتاب تو دستشه داد ميزنه "چقدر ميخوني" و چون اعصابش خورد ميشه ميره رو بالکن ي ... دود ميکنه بعد با عجله از اتاق ميره بيرون. عبدالرضا و مهدي کم کم دارن بيخياله درس ميشن. برديا تو محوطه هتل داره راه ميره.


ساعت شش

بچه ها همه تو تور اتاق گردي ميان ي سري به اتاق ميزنن. يکي مياد ميگه که بعضي ها جمع شدن ميگن رادمهر اينا سوال ها رو دارن ولي ما اصلا حاليمون نيست. مهدي و عبدالرضا بي خيال درس شدن، بحثهای فلسفی رو شورو میکنن بعد از یکمی کل کل دوباره جو زده میشن کتاب رو باز میکنن. بابک کتاب به دست ميره بالکن ي هوا خوري. امير ديده ميشه که... (آقا اصلا به من چي امير چي کار ميکنه. من هيچ مشکلي با امير ندارم) . رادمهر و برديا گوره باباي اس ام اس و تلفنو ... با عربده هاي مستانه همديگرو صدا ميزنن. برديا تو محوطه هتل داره راه ميره


ساعت هفت

هادي و حامد از دست هرمز کف کردن، ميان تراس. بابک و مهدي تو بالکن اونا رو ميبينن. چهار تايي به علاوه برديا که تو محوطه هتل داره راه ميره چند تا ... بار همديگه ميکنن. برديا شروع ميکنه با متانت خنديدن. رادمهر ي آهنگ ميذاره که تا ما تحت هتل صداش ميره. مهدي خر کيف ميشه. بابک سعي داره که تو اين هيرو بيري درس بخونه. عبدالرضا داره با موبايل حرف ميزنه. بابک ميره تو اتاق خواب درس بخونه. بچه ها هر سي ثانيه ميان اتاق. بعد از پنج دقيقه کلا مراسم ميره تو اتاق خواب. برديا تو محوطه هتل داره راه ميره


ساعت هشت تا ده

تقريبا همه ... ... درس شدن. حامد با هادي (اين دوقلو هاي افسانه اي) و سعيد و يحيي اگه حسش باشه ي بازي اي ميکنن. سعيد سعي ميکنه پاي يحيي رو ي حالي بده و يحيي رو به تيمه معلولان اهدا کنه. عبدالرضا داره به کار هميشگيش (موبايل) ميرسه. مهدي تا توپو ميبينه ميپره پايين تا يکيو بندازه زمين و شلو پلش کنه. رادمهر ميگه من ديگه ميخوام درس بخونم. امير... (آقا گير دادي به اميرا. خوشت مياد يکي به خودت گير بده). کلا از اين ساعت به بعد در اتاق باز ميمونه. بابک کتاب به دست مياد پايين. بابک با کتاب فوتبال بازي ميکنه. برديا تو محوطه هتل با يکي ديگه که از خودش ظريفتره داره راه ميره


ساعت يازده تا يک

عبدالرضا بعد از نظر خواهي جوجه کبابشو سفارش ميده. جوجه کباب عبدالرضا که مياد حامد و هادي به بابک گير ميدن که شما هميشه از باني غذا ميگيريد؟ عجب مايه دارايي هستين!!!!!! از اين دو تا اصرار و از بابک انکار که بابا جون به خدا اين جوري نيست. آقا رضا (مسئول هتل) که اين اصرار و انکار سه نفر رو ميبينه فکر ميکنه اين دو بنده خدا از صبح تا شب دارن بيل ميزنن تا شکمه هشتا بچه گشنه رو سير کنن و غذاي خودشه ميده به اين دو طفل معصوم. (آخي). از اتاقه دالتونا و هيت همراه ي نامه مياد که به يک برنامه خفن و عجيب غريب دعوت شدي. بعد از رمز گشايي نامه ميفهمي که به مهموني بالماسکه يا پانتوميم يا خوردن ذرت در مجاورت گاز در محوطه هتل يا غرق شدن در جزاير ناز يا پوشيدن تيشرت صورتي. (چه حالي ميده). برديا با رادمهر از ديوار اتاق دارن بالا ميرن. بابک بهشون پيشنهاد ميکنه برای ایجاد آرامش در کوهورت به جاي قشم با هزينه بچه ها يک تور کيش برن. عبدالرضا همچنان داره قربون صدقه ميره و بردیا میره که راه بره


ساعت يک تا سه

نيما قليون بار ميزاره. همه مي چپن تو اتاق امير و سعيد و نيما. بعضي ها بيشتر مي چپن. همه شروع ميکنن دونه دونه به هم گير دادن. سعيد دايم نگران هم اتاقيشه ميگه با هم اتاقي من چي کار دارين. امير... (آقا مثله اينکه نميخواي ول کني. ي چيزي بهت ميگه ها). مهدي چند تا ذغال ميندازه رو بچه ها. عبدالرضا ميره تا نيد فور سپيد بازي کنه. رادمهر هماهنگي هاي لازمو براي دعوت مهمونا انجام ميده. بابک هي به اينو اون تيکه ميندازه. يکي بهش ميگه مگه تيکه نندازي ميميري. برديا ميره بيرون تا با چند نفر ديگه راه بره. نيما خوابه


ساعت سه تا چهار

همه خوابن الا بابک، مهدي، هرمز، سعيد، برديا که داره تو محوطه راه ميره و امير (ما خيلي چاکريم امير جان).پرده شروع کرده به خوندن و اذان صبح رو هم گفتن بابک و مهدي سعي ميکنن درس بخونن هنوز. هرمز چپه شده. عبدالرضا بعد از اينکه با موبايل به همه جيش، بوس، لالا گفته خوابيده. رادمهر رو مبل خوابيده چون ميخواد يک ساعت بعد بيدار شه درس بخونه. مهدي و بابک نميخوان کم بيارن. برديا ديگه کسي رو پيدا نميکنه باهاش راه بره و بعد از يک شب به خير نيم ساعته ميره که بخوابه. هرمز ميميره. بابک و مهدي تلف ميشن. ديگه آفتاب زده. (چه شاعرانه) داستان ادامه دارد

6/01/2007

....

...
بیب بیییب
بییب ببیب
...