8/30/2007

آزادي خريدنيست؟

اپيزود 1:
يادم مي آد چند سال پيش داشتم اخبار نگاه ميكردم. بعد از تموم شدن قسمت هاي آبونه اخبار كه معمولا شامل اخباري در مورد افول آمريكا و پيشرفت بدون وقفه ايران هست, يك خبر كوتاه ولي وحشتناك كه تا ته وجود آدمو مي سوزونه پخش شد:
20 كودك دبستاني (كه مي تونست برادر و خواهر كوچكتر ما باشند) در روستايي در كردستان (اگه اشتباه نكنم) به علت آتش گرفتن مدرسه به همراه معلم مدرسه زنده زنده در آتش سوختند.
از فردا هر چي تو روزنامه و تلويزيون گشتم كه ببينم علت اين فاجعه چيه و چه كسي مسئول اين فاجعه است فقط كاشف به عمل اومد علت, خرابي بخاري بوده و مسئولي براي اين قضيه وجود نداره. قضيه هم بعد از يك هفته با چند تا تبريك و تسليت تموم شد و آب از آب تكون نخورد.

اپيزود 2:
يك مدتي كه شهرداري اين ديار غربت اقدام به نصب يك سري دكمه هاي اضافي در سر چراغهاي راهنماي عابر پياده كرده كه جهت رد شدن از خيابان نياز به يك ضربه آرام به اين دكمه هاي كذايي هست. اين دكمه هاي مفلوك به سوژه داغ برنامه هاي تلويزيوني پر هاي و هوي اين مردمان تبديل شده كه "چرا دولت پول ماليات دهندگان روصرف يك همچين كار بيهوده اي كرده؟" و جالبتر اينه مسئولين در همين رسانه ها شروع به پاسخ گويي ميكنن صرفنظر از مفيد بودن يا نبودن اين سيستم جديد ,كه به نظر من سيستم مسخره اي , مساله قابل توجه " اعتراض رسانه هاي گروهي اين ديار به اين اقدام دولت و علت جويي از مقامات بالا و الزام دولت به پاسخ گو بودن در اين زمينه است"

اما چرا در كشوري كه مردمانش ادعاي تمدني 2500 ساله را دارن , جزغاله شدن 20 انسان هيچ مسئولي رو وادار به پاسخ گويي نمي كنه ولي در كشوري با اين تنوع فرهنگي و با تاريخي 300 ساله نصب يك سيستم اضافي كه اگه سودي نداشته باشه لااقل ضرري براي جان هيچ ابوالبشري نداره , مسئولين رو به اين هول و هوا براي جواب دادن به مردم ميندازه؟؟

دوستاني كه مدتي در اين ديار غربت زندگي كرده اند همگي با يك واژه آشنا هستند : ماليات. ماليات از جمله مسائل روزمره اينجاست. ماليات هم بر مصرف پوله و هم بر توليد پول. تمامي در آمد دولت بر پايه ماليات . دولت اينجا تنها داور. داوري در بازي اقتصادي بنگاه هاي اقتصادي كه ما به نام بخش خصوصي ميشناسيم. داوري كه مزدش توسط بازيگران پرداخت ميشه. داوري كه بدون اين پول ارتزاق نميتونه بكنه. داوري كه هر چه بازيگران پولدارتر شوند مزدش بيشتر ميشه.

اما در ديار ما ناف دولت در چاه هاي نفت و پول بادآوردست. تو ديار ما دولت تنها داور نيست بازيگر هم هست. بازيگري بزرگ كه به بنگاه هاي اقتصادي مزد ميده. بازيگري بزرگ كه تاب تحمل بزرگ شدن بازيگران كوچك تره نداره. ماليات در ديار ما واژه اي نامانوسه. ماليات در مصرف پول ابدا در فكر ها نمي گنجه. هر كس بتونه در بازي ماليات تقلب ميكنه بدون اينكه داوري جلوي اونو بگيره. دولت بازيگري كه نيازي به مزد بازي نداره خوب پولذار شدن بازيگرا براش خطرناك ميشه. ميترسه بازي يك طرفه رو ببازه.

قانوني صريح و نانوشته در اقتصاد و اجتماع وجود داره كه مي گه: " هركس كه پول ميدهد قدرت دارد" .و اين قانون از جمله قانون هايي در علوم انساني است كه بدون هيچ اگر و امايي همواره درسته.
در اين ديار غربت مردم به دولت پول ميدن پس قدرت بازخواست دولتم دارن, پس حق آزاد بودن هم دارن, پس آزاديشونو ميخرن, پس دولت بايد رضايت اين مردمان رو جلب كنه تا بتونه پولشو بگيره, پس اگه يك سيستم اضافي رو چراغ هاي راهنمايي نصب كنه مردم قدرت و حق اينو دارن كه بپرسن چرا اين پول به اين صورت مصرف شده, پس دولت بايد جوابگو باشه وگرنه دفعه بعد پول به جيب رقيبش تو حزب ديگه ميره, پس رسانه هاي گروهي كه خود از بازيگرانند ميتونن نمايندگي افكار عمومي بقيه بازيگران كه همون مردمند داشته باشند.

اما در ديار ما دولت به مردم پول ميده. زندگي همه ما وابسته به پول نفتي كه دولت به مردم ميده. پس دولت قدرت داره. پس دولت ميتونه آزاديها رو محدود كنه چون دليلي نداره كه چيزه اضافه بده , پس كودكان ما زنده زنده در آتش ميسوزن بدون اينكه كسي از دولتيان نيازي به توضيح ولو يك معذرت خواهي خشك و خالي پيدا بكنن, پس روستايي در نيشاپور در عرض يك لحظه به علت تصادف دو قطار با همه ساكنين از صفحه روزگار محو ميشه ولي هيچ كس به روي خودش نمي آره, پس هواپيماهاي ما سقوط ميكنه ولي هميشه خلبان مقصره. پس رسانه هاي گروهي كه از پول اين دولت ارتزاق ميكنن ميشن نماينده دولت نه ملت, پس...

خدايش بيامرزد دكتر عظيمي رو كه مي گفت بايد ناف دولت رو از چا هاي نفت بريد. ميگفت بايد صندوقي باشه كه پول نفت بره اونجا و از اونجا نما يندگان اين مردم به دولت پول بدن. همون صندوقي كه الان به نام صندوق ذخيره ارزي شناخته ميشه ولي به قلك دولتيان و مجلسيان تبديل شده. خدايش بيامرزد.

يا هو

8/29/2007

II حق



اندر مقوله حق و حق بازی یه داستان اتفاق افتاد گفتم بگم
گفته بودم که بابام هفته پیش عمل قلب داشت خلاصه بخیر گذشت و 2 روز پیش آوردیمش خونه دیگه اینجا تلفن بارون بود هر کسی فکر میکنین زنگ زدش شبو و نصف شب، تو این میون یه خانم خارجکی زنگ زد و گفت که با بابام کار داره
منم گفتن اااا دمش گرم بابای ما چه معروف شده خلاصه گفتم چی کار داری و از کجا زنگ میزنی معلوم شد که از کلینیک نزدیک خونمون تماس میگیره گفت که بهشون امروز یه فکس زدن که بابای بنده تازه از بیمارستان مرخصی گرفته میخوان باسه فردا پرستار بفرستن خونه که ببینه چیزی احتیاج داره و اینکه بانداژ زخماش رو عوض کنه.
خلاصه یارو دیروز اومد و بعد از کلی احترام و تحویل گرفتن که چقدر زخمات خوب شدن و روحیه دادن به مریض برگشت به من گفت که تو چی کار میکنی درس میخونی
منم گفتم آره تو کارلتون بیزنس بعد گفت دیییین دپارتمانتون کیه گفتم قبلا کرررررٍی بود گفت آره میدونم دیوید رو میگی دیگه
مممممممممممممممممم گفتم تو از کجا میشناسیش گفت: من پرستارش بودم اونم یه عمل قلب انجام داده بود چند سال پیش و دکتر گفت باسه اینه که چربی زیاد میخوری و استرس زیاد داری تو کارهات باسه همین هم دیگه یه جورایی خودش رو بازنشسته کرده و کمتر درس میده دنیا رو میبینی
البته تو کشور خودمون هم مثل اینجاست تو هفته گذشته که میرفتم بیمارستان و میدیدم همه چطوری دارن کار میکنن، یاد بیمارستان هایی که قبلا باسه کامپیوترهاشون میرفتم و کار میکردم میوفتادم که چه بساتی بود و اینجا چیه ایشالا درست میشه.


یاهوووو

8/27/2007

حق

چند روز پيش رفته بودم براي امتحان رانندگي که تست شهر بدم. دوستاني که اينجا بودن(كانادا) اطلاع دارن که امتحان فقط با رعايت حق تقدم ها و چند تا راهنما زدن ختم به خير ميشه. از اونجايي که چند صباحي در تهران ودر شرايطي که اصلا اين مردمان توان تصور کردن اون را ندارن رانندگي کرده بودم, با کمال اعتماد به نفس و اطمينان به قبولي شروع به رانندگي کردم. وقتي در چهار راه خواسته شد که به سمت چپ بپيچم طبق عادت معهود در ايران و رعايت اين قانون نانوشته در ايران که "حق تقدم با ماشينيه که تو توش سواري " بدون اينکه به حق تقدم کساني که مسير خود در حال رانندگي بودن شروع به پيچيدن کردم ناگهان اتومبيل هاي خط مقابل همگي به شدت ترمز کردن و مثل خري که به نعلبندش نگاه ميکنه به من زل زدن و من با دادو فرياد پليس امتحان گيرنده ايستادم. القصه تو امتحان فقط به خاطره اين دليل رد شدم ولي موضوع اينه که از ديروز تا حالا دارم به قضيه اين حق تقدم فکر ميکنم. گفتم ي خرده از اين ماليخوليايي شخصي هم بنويسم.

حق تقدم تنها حقي است مانند تمام حقوق ديگه. مسئله فقط به اين سوال اساسي بر ميگرده که آيا اصولا حق دادنيست يا گرفتني و يا فقط نياز به احترام متقابل داره؟

متاسفانه در جامعه اي که تصور همه از حق , خاصيت گرفتني بودن اون هست , عدم رعايت حق تقدم و کليه حقوق ديگه يک مساله عاديه. به چند نفر از شما در بچگي گفته شده و يا کلا شنيدين که " جامعه مثل گرگه اگه نتوني حقتو بگيري کلات پس معرکست" ؟ آيا اگر از اول به همه گفته ميشد که به جاي اينکه حقتو بگيري کافيه به حق ديگران احترام بزاري باعث نميشد که همگي حقوق همديگه رو رعايت و ديگه جامعه اي گرگ صفت وجود نداشت که براي گرفتن حقت مجبور به جنگيدن باشي!؟

با يك نگاه ساده به اطرافمون مي فهميم كه چه مقدار از اين حقوق مثل حق تقدم زندگي ما رو تحت تاثير خودش قرار ميده.
حق زندگي كردن, حق ابراز عقيده, حق شاد بودن, حق امنيت داشتن, حق راي دادن, حق انتخاب همسر, حق طلاق, حق حضانت فرزند, حق دوست داشتن, حق دوست داشته شدن, حق غذا خوردن, حق انتخاب لباس, حق...ممكنه كه در نگاه اول خيلي از اين حقوق مسخره به نظر بياد ولي متاسفانه تمامي ما ها براي گرفتن تك تك اين حقوق 24 ساعت شبانه روز در حال جنگ هستيم و اين قدر در اين گرفتاريها درگيريم كه وقت فكر كردن به زندگي رو از دست ميديم و از طرف ديگه جامعه هزينه هاي سر سام آوري براي حل و فصل اين قضايا متحمل ميشه كه در نهايت به متضرر شدن من و شما و عقب افتادگي جامعه منجر ميشه آيا آمار بالاي طلاق , پرونده هاي قضايي, كشته هاي جاده اي , مشكلات خانوادگي .... به خاطر بي احترامي به حقوق ديگران نيست؟

اصلا به خاطره رعايت حقوق متقابل بين ملت و دولته كه در جوامع پيشرفته ديگه مقوله اي به نام انقلاب كردن وجود نداره ولي مردمان جوامع عقب مانده همچنان به دنبال يك انقلاب ميگردن كه بتونن حقشونو از حكومت بگيرن و از بد اقبالي به علت قدرتمند بودن طرف مقابل(دولت) و هزينه بالاي گرفتن حق, همگي منتظر يك ناجي ميگردن تا حقشونو از طرف زورمند بگيره . ولي متاسفانه قهرمان اكنون كه كه در همين جامعه زور گو رشد كرده و , به زورگوي آينده تبديل ميشه و دور تسلسل انقلاب و استبداد ادامه پيدا ميكنه و فرزتد اين قصه جامعه اي خواهد بود كه در تهايت شايستگي در فقر و فلاكت غوطه وره.

به اميد روزي كه براي گرفتن حقمون نياز به جنگيدن نداشته باشيم. شايد اون روز ديگه نيازي نباشه كه براي هر كاري " تيز بازي " در بياريم و زمان صف ايستادن به هم بچسبيم تا از حقمون دفاع كنيم و موجب تعجب اون استاد فرنگي بشيم كه چسبيدن ملت تو صف رو از جالب ترين مشاهدات خودش در ان كشور بيان ميكنه.

يا هو

8/24/2007

I'm your life

I'm your dream, make you real
I'm your eyes when you must steal
I'm your pain when you can't feel
Sad but true

I'm your truth, telling lies
I'm your reasoned alibis
I'm inside open your eyes
I'm you

you know it Sad but true

8/19/2007

Chris Daughtry Home

Be careful what you wish for,
'Cause you just might get it all.
You just might get it all,
And then some you don't want.
Be careful what you wish for,
'Cause you just might get it all.
You just might get it all, yeah.

Oh, well I'm going home,
Back to the place where I belong,
And where your love has always been enough for me.



امروز عصری کلی خسته و داغون از بیمارستان (۱) اومدم خونه گفتم یه آهنگ گوش بدم کامپیوتر رو روشن کردم دیدم وسط دستکتاپ آقای کریس داوتری (۲) نشسته خلاصه با دیدنش کلی خاطره یادم اومد که تو کلاس سره اومای بیچاره چه بلایی آوردیم(۳) و همچنین یه بار هم که خودش رو با یکی از بچه های کوهورت دیدیم (۴) خلاصه لینکش رو گذاشتم هر کسی دلش میخواد بره ببینه


پاورقی
۱- الان تقریبا ۴ روزه بابام بیمارستان بخاطره گرفتگی قلبش بستری قراره ۲ شنبه عمل بای پس انجام بدن خلاصه اوضاع جوی خرابه
۲- این آقا سال ۲۰۰۵ برنده آمریکن آیدل شد و با این آهنگش شهرت جهانی کسب کرد
۳- سره پرزنتیشن اوما ما یه اینویشن زده بودیم و تو هر پاورپوینت یه آهنگ از هر خاننده ای پخش میکردیم آخرین پرزنتیشن ورداشتیم ویدیو کلیپ گذاشتیم (آهنگ - هوم - کریس داوتری) وسط کار اوما شاکی شد پاشود گفت بسه دیگه مسخره بازی قتش کنین ....
۴- جاتون خالی یه روز با یکی از بچه ها اتوبوس سوار شدیم بریم باسش لپتاپ بخریم دیدیم یجا خیلی شلوغه خلاصه کاشف به عمل اومد که کنسرت نیکل بک هستش ما هم دل و زدیم به دریا و بلیط خریدیم رفتیم تو و نکتش اینجاست که این آقای داوتری به عنوان اسپشیال گست با کله گچلش اومد و ۲-۳ تا آهنگ خوند
۵- جای همه خیلی خالیه، میس یو آل
۶- .... بیب


یاهوووو

8/13/2007

تنیسٍ

امروز فینال مسابقات راجرز کاپ (از سری مسابقات یو اس او پن) تو مونترال بود
راجر فدرر قهرمان دنیا به نوواک جوکوویچ که به اوجوبه سال معروف شده باخت احتمالا نتیجش رو هم تو اخبار دیدی
فقط یه چندتا نکته از هواشی مسابقه بود که گفتم بگم













- نوواک جوکوویچ ۸۰ کیلو وزن داره و قدش هم ۱۸۷ سانت هست و متولد ۲۲ می ۸۷ هست یعنی ۲۰ سالشه
- راکتش ویلسون هست و کفش و لباس آدیداس میپوشه دست راست هم بازی میکنه
- از سال ۲۰۰۳ وارد تنیس شده و تو رده بندی جهانی ۸۳ بود اما این هفته تونست ۴ ام بشه
- و امروز با شکست دادن فدرر تنها تنیس بازی هست که در یک تورنومنت در مقابل ۳ نفر اول دنیا پیروز شده یعنی جمعه اندی رادیک و شنبه رافال نادال و یکشنبه راجر فدرر
البته قبل از این ایشون، بوریس بکر رکورد دار بود که تو مسابقات استوکهولم سال ۹۴ توانست پیت سمپراس و مایکل استیچ و گوران ایوانسویچ رو شکست بده














- اما اگر فدرر میبرد، این ۵۰ امین قهرمانیش بود
- ولی رکورد ۳ بار قهرمانی تو کانادا همچنان دست آندره آغاسی هست چون راجر ۲ بار برده
- جالبه که دوست دختر فدرر که از سال ۲۰۰۰ تو سیدنی با هم آشنا شدن میشه گفت بیشتر از همه ناراحت بود بیچاره بال بال میزد که راجر ببره اما نشد
- بعد از این که چک ۲۰۰ هزار دلاری رو دادن بهش اومد و فرانسوی شروع به صحبت کرد و از همه تشکر کرد
- اما وقتی نواک چک ۴۰۰۰۰۰ تایی رو گرفت رفت پشت میکروفن و به فدرر گفت که دوران قهرمانیات دیگه تموم شد باید ببینی که شکست هم چه مزه ای داره











امسال ۱۸۵۲۵۲ نفر بلیط مسابقات رو خریده بودن و دوازده تا از ۱۵ مسابقه، سولد آت شده بود بیشترین فروش بلیط مربوط به ۲ سال پیش بود که ۱۷۴هزار تا بود
اینم رنکیگ ۱۰ تنیسور سال
در ضمن مسابقات زنان هم از امروز در تورنتو شروع شده که بابک میاد گزارشش رو میده


یاهوووو

8/07/2007

Message

Dear Imam Reza Al-salam-o- alyk, ya Ali ebne- Musa-Al-Reza I tried to come Mash'had moghadas, but you know, gasoline is selling by Houshmand Card and my card is empty I tried to come there for kissing your foot by airplane, but you know well, it is dangerous. I am still young and I don't like to die in air crash I tried to come there for ziarat by riding a horse or donkey, but you know, most of them are killed to use their meat for restaurants as Kabab Kubideh So, I am writing this email for you, but you know, your web site is filtered by the Mehrvarz government Please tell me what kind of soil, should I pour on my head from these akhonds' hands Please adrekni Sincerely yours

8/01/2007

يادداشت


بعد از عبور از اقيانوس گنده اطلس و رسيدن به کشور گنده کانادا چند از مشاهدات گنده خودمو گفتم بنويسم تا لال از دنيا و آخرت نرم.
مونترال:
کلا شهر خلافاست. اگه ميخواي بي خيال دنيا باشي و هر شب بري با اين فرانسوي هاي خل و ديوونه ته دان تاون و تا صبح خودتو جر بدي خب خيلي حال ميده.توصيه ميشه از ساعت 11 شب به بعد يک همراه داشته باشي تا وقتي خواستن جيبتو بزنن پولتون زياد باشه خودتونو نکشن. طفلکي ها خيلي دوست داشتن شبيه پاريس بشه ولي بيشتر شبيه تهران شده واسه همين خيابوناش تنگه ملتشم زياد با چراغ هاي قرمز حال نميکنن.مقدار زيادي سکس کلاب و سکس شاپ بدون هيچ سانسوري ميتوني پيدا کني که البته به پاي آمستردام نمي رسه ولي از تهران بهتره(شايدم بهتر نيست که البته اگه نتيجه دقيق اين مقايسه رو بخواين بايد از متخصصين اين امر که الان در اتاوا هستن بپرسم.) اين قدر خوش گذرونن که وسط هفته تو سينماي 22 سالنه بليط ها سولد اوت ميشه. ولي دختراش خوبن(خدا عمرشون بده) البته به دختراي خودمون كه خداي نكرده نميرسن. متروشم عين ماشين لاستيک داره خوب فرانسوي هستن ديگه.
اتاوا:
يك ده بزرگه با يک کانال بزرگ. وقتي اونجايي حس مي كني داري تو سريال آن شرلي بازي ميكني. به درد سن بالاها بيشتر ميخوره البته به درد زهرا هم ميخوره تا از كازينوش براي جمع كردنه اعانه جهت ايتام استفاده كنه. ميگن شبا رو ديوار مجلس تاريخ كانادا رو نمايش ميدن. باز جاي شكرش باقيه تاريخشون زياد نيست . بچه ها دارن توش دپرشن ميگيرن. كلا چون چند ساعت بيشتر نبودم نظر ديگه اي ندارم.
تورنتو:
زيادي گندست. وقتي توش راه ميري حس ميکني تو پکن هستي. قبلا يک محله چيني ها داشته ولي الان يک محله کانادايي ها داره. ولي خداييش اين چيني ها آخر خنگن.فعلا کار من به يکيشون خورده دهن منو مورد عنايت قرار داده.از خيابون شپرد به بالا اصلا حس نميکني تو کانادا هستي. اول که رسيدم اينجا زنگ ميزدم انگيليسي صحبت ميکردم بعد فهميدم بايد فارسي حرف بزنم اگه طرف احيا نا نفهميد خوب انگليسي جواب ميده.اصلا فان مونترال رو نداره. همه دارن اين ور اون ور مي پرن. اگه خواستي دختر ايراني ها رو پيدا کني مي توني ساعت 5 به بعد از دان تاون سوار مترو فينچ بشي هر دختري ديدي ايراني. خوبيش اينه که اينجا همه انگيليسي رو غلط حرف ميزنن بعد با هم کنار ميان. دان تاونش شبيه انقلاب تهرانه فقط به جاي هر چي جک و جواد. نسوان محترم با پسرانکانه ژيگول ميبيني.
فعلا همين قدر حسش بود بنويسم بقيشو بعدا ميگم
آهان: ي چيز يادم رفت
اگه تو کانادا خواستي حساب باز کني قشنگ يک روزتو بذار کنار. طرف اين قدر زر مي زنه خفه ميشي.
ي چيزه ديگه هم خيلي مهمه:
"کندين اکسپرينس" تو اگه خواستي بشاشي هم بايد کندين اکسپرينس داشته باشي.مثل اينکه اين کندين اکسپرينس هم از کار کردن تو مک دونالد شروع ميشه.فکر کنم صاحب "تيم مورتون" هم قبلا کارگر مک دونالد بوده.
يا هو