10/21/2007

Forgive and Forget

In life, only one thing is certain, apart from death and taxes.
No matter how hard you try, no matter how good your intentions, you are going to make mistakes.
You’re going to hurt people.
You’re going to get hurt.
And if you ever want to recover... there’s really only one thing you can say.

Forgive and forget.
That’s what they say.
It’s good advice, but it’s not very practical.
When someone hurts us, we want to hurt them back.
When someone wrongs us, we want to be right.
Without forgiveness, old scores are never settled… old wounds never heal.
And the most we can hope for, is that one day we’ll be lucky enough to forget.

10/15/2007

''شجاعت يعني چه؟''

يک بار در يکي از دبيرستان هاي تهران هنگام برگذاري امتحانات سال آخر دبيرستان به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد که ''شجاعت يعني چه؟'' محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود : ''شجاعت يعني اين'' و برگه ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته يود ! اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند

ایرانیان

در تصاویر حكاكی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست. هیچكس سوار بر اسب نیست. هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید. هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ایرانیان این است كه هیچگاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد

10/09/2007

عمو سبزی فروش


فصلنامه «ره‌ آورد» شماره 35، صفحه 286

عمو سبزي فروش!

داستاني که در زير نقل مي‌شود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت

«احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند

مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» نقل کرد:

«ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌کرديم.

روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور

آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عده ‌مان

کم است. گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل مي‌کند و

همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.

چاره‌اي نداشتيم. همه ايراني‌ها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر

هم داريم، ما به ‌ياد نداريم. پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان

بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم. يکي از دوستان گفت:

اينها که فارسي نمي‌دانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم

همين سرود ملي ما است. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند.

اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ مي‌دانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين

نبود و نمي‌شد به‌صورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچه‌ها،

عمو سبزي‌فروش را همه بلديد؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه.

بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزي‌فروش که سرود نمي‌شود. گفتم: بچه‌ها گوش کنيد! و خودم با

صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: «عمو سبزي‌فروش . . . بله.

سبزي کم‌فروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله. » فرياد شادي از بچه‌ها

برخاست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تکيه شعر روي کلمه «بله» بود که همه با

صداي بم و زير مي‌خوانديم. همه شعر را نمي‌دانستيم. با توافق هم‌ديگر، «سرود ملي»

به اين‌صورت تدوين شد:

عمو سبزي‌فروش! . . . بله.

سبزي کم‌فروش! . . . . بله.

سبزي خوب داري؟ . . بله.

خيلي خوب داري؟ . . . بله.

عمو سبزي‌فروش! . . . بله.

سيب کالک داري؟ . . . بله.

زال‌زالک داري؟ . . . . بله.

سبزيت باريکه؟ . . . . . بله.

شبهات تاريکه؟ . . . . . بله.

عمو سبزي‌فروش! . . . بله.

اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يک ‌شکل و يک ‌رنگ از مقابل

امپراطور آلمان، «عمو سبزي‌فروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان

ايرلندي در حرکت بودند. از«بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما

همصدا شدند، به‌طوري که صداي «بله» در استاديوم طنين‌انداز شد و امپراطور هم به

ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خير گذشت

10/01/2007

Final Grades

یه سری نمره جدید تو سایت هست میتونین بینین

https://central.carleton.ca/


یاهوووو